بنام خداوند بخشنده مهربان

    صفا و مروه ديده ام......دور حرم دويده ام......هيچ کجا برای من کربُ بلا نمی شود

با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات تمام دوستان گرامی

خدا را سپاس می گويم تا اين بنده سرا پا تقصير را عنايتی فرمود تا به زيارت عتبات عاليات نائل شوم و از خداوند متعال مسئلت می نمايم تا توفيق زيارت ائمه عتبات عاليات را قست تمام شيعيان جهان و بالاخص دوستان عزيز اين حقير قرار دهد.

سعی خواهم کرد خلاصه ای از اين سفر را برايتان مرقوم کنم. البته بايد ببخشيد، زيرا دست به قلم خوبی ندارم.

کاروان ما روز سه شنبه ساعت ۱۴:۳۰ از فرهنگسرای بهمن به سوی مرز مهران حرکت کرد که ساعت ۷ صبح به مهران رسيديم و جای همه دوستان خالی، صبحانه خورديم (البته عفو کنيد، چون شما روزه بوديد) و حدودا چهار ساعت و نيم طول کشيد که از مرز ايران و عراق گذشته و وارد خاک عراق شديم. لازم به توضيح می دانم که در طول راهی که مرز مشترک ايران و عراق می باشد و اجازه ورود به هر کسی را نمی دهند، هنوز بقايای جنگ تحميلی دست نخورده باقيمانده بود و آدم با ديدن آن منطقه به ياد رشادتها، دلاوريها و فداکاريهای مردان اين مرز و بوم می افتد که چگونه اين خاک عزيز را برای ما نگه داشتند و ما هم اکنون چه تکليفی نسبت به آنان داريم؟؟؟ (برای شادی ارواح شهدا صلوات)

در مرز عراق يک نفر به اسم عبدالرسول که در کربلا زندگی می کرد و به زبان فارسی آشنا بود به عنوان بَلَد مسير به کاروان ما اضافه شد و البته چون در طول مدت سفر ايشان اکثر راهها را بلد نبودند و يا اشتباه می رفت ما ايشان را با نام نابلد صدا می زديم و تا آخر سفر کلی از دست اين بنده خدا خنديديم، البته خود او نيز در اين خنديدن ما را ياری می داد!!!! ايشان ۲۰ سال در زندان رژيم بعثی عراق زندانی بود و حدود ۷ سال بود که آزاد شده بودند.

نکته: ساعت عراق حدودا ۴۰ دقيقه از ساعت ايران عقب تر می باشد.

کاروان تهران شامل ۱۰ تا اتوبوس بود که بعد از وارد شدن به خاک عراق ۵ عدد به کربلا و ۵ عدد به نجف حرکت کرد و ما هم جزو کاروان کربلايی ها بوديم. حدودا ساعت ۴ بعدازظهر بود که به کربلا رسيديم.

کربلا، صحرائی که آن واقعه عظيم در آن رخ داده بود. نبرد ۷۲ تن فرشته، نه ببخشيد انسان، انسانهايی که از همه چيز خود گذشتند، از همسر، از فرزند، از زندگی دنيوی و مهمتر از همه از جان خود. با لشکر ديو صفتان و ناجوانمردان عالَم. کربلائی که امام حسين (ع) و همراهانش را محاصره کردند و آب را بروی آنان بستند. شنيده ايم که امام حسين (ع) و يارانش را ميان دو نهر آب، لب تشنه شهيد کردند! شنيدن کی بود مانند ديدن. فاصله دو رودخانه دجله و فرات کمتر از يک کيلومتر است و ... کربلائی که امام حسين (ع) در شب تاسوعا اصحاب و ياران خود را جمع کردند و چراغ ها را کم کردند و خطاب به ياران خود فرمودند که شما بهترين اصحاب من هستيد، من اين عهد را از شما بر می دارم، هر کس می خواهد می تواند از تاريکی استفاده کند و برود، من از او راضی هستم و آن جمع چگونه جواب ايشان را  دادند. قاسم بن الحسن جوانی که تازه داماد است رو به عمو می کند و می گويد: عمو جان آيا من نيز فردا شهيد می شوم؟! و امام (ع) می فرمايد: شهادت نزد تو چگونه است؟ و او می گويد: شيرين تر از عسل! کربلائی که در آنجا حضرت ابوالفضل العباس (ع) را کشتند، حضرت علی اکبر (ع) را کشتند، طفل شير خواره را کشتند و ... .

بگذريم خودتان بهتر می دانيد...

نمی دانم چه حکمتی است، زيرا از هر راهی که وارد کربلا می شوی ابتدا گنبد طلائی حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع) را مشاهده می کنی. (السلام عليک يا ابوالفضل العباس) و سپس وقتی وارد کربلا می شوی آنگاه گنبد حرم مطهر حضرت اباعبدالله الحسين (ع) را مشاهده می کنی. (السلام عليک يا ابا عبدالله الحسين عليه السلام)

عجب لحظه ای بود، لحظه ديدن اين دو گنبد .... جای همه دوستان خالی.

ادامه دارد

                                                        ياعلی

                                                        اللهم عجل لوليک الفرج

/ 39 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عباسي

سلام عليکم ... آقا يک سر به ما بزن ... پشيمان نميشی... يک فيلم برات گذاشتم کيف کنی... التماس دعا... يا علی...!

عليرضا _ ج

سلام علي جان! الحمد الله جنبش سخت افزاري در بين برادرانمان راه افتاده است، حاج محمد امين، مهدي، عباسي، حامد، سيد سهيل، و000 جاي اميدواري است00000 خوب از اين به بعد انشا’ الله روي کيفيت کار بيشتر بايد برنامه ريزي کرد، پيامها بايد سازنده ، جهت دار، رو به رشد و اشا الله دعا کنيد وقت من هم بيشتر بشود تا بتوانم وبلاگم را زنده کنم0000000 ولي علي جان باز در آخر تورو خخخخخدا شبهاي قدر با قلب کربلاييت من را هم دعا کني0 از دور روي گلت را مي بوسم

roksanaraj

باسلام . ممنون از پيام قشنگتون توی بلاگم . واقعييتش عشق خودش يه دنيا پاکيه و اين ما آدما هستيم که هوس رو با عشق؛قاطی می کنيم پس عشق؛خواه نا خواه اطراف حقيقت و پاکی گردش داره و اعمه هم ؛يه حقيقتن و پاکن پس هيچ فرقی نمی کنه؛آدم عاشق؛پاکی رو داره و خواه ناخواه ؛ اطراف خوبی مثل اعمه ميره . البته بايد بگم من عاشق نيستم و اون جمله ها رو هم احساسم پذيرفت و هم ديدم با عقل هم خونی داره و نوشتمشون . با تشکر . رکسانا .

كلاشينكف

سلام برادر ....! نوشته زيبايت را خواندم و در دل غبطه خوردم! خوش به حالت...! باز هم به ما سر بزن ....صلی الله عليک يا بقيه الله

رامين

سلام- من هم متقابلاٌ آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما را از درگاه پرورگار خواستارم. از اينکه به وبلاگ من سرزديد سپاسگزارم. پيروز و سربلند باشيد

محمد امین

برادر عزیز جناب آقای کربلایی حاج علیرضا خدمتی لطفا ادامه مطلب را سریعتر تایپ بفرمایید ضمنا از پسورد زیاد استفادهنفرمایید

mori

سلام عليرضا جان ... من همين الان بلاگت رو ديدم / نظراتی که برات فرستاده بودن رو خوندم / خيلی کنجکاو شدم که متنی رو که نوشتی بخونم / وقتی خوندم حتما نظرم رو هم برات ميگم / بايد خيلی جالب باشه / فعلا

mori

متنتو خوندم / البته خيلی کوتاه بود ولی تاثير گذار / به نظر من هميشه زيارت اين اماکن مقدس و دينی يه جورايی روح آدم رو جلا می‌ده / باعث يه آرامش روحی و معنوی در انسان ميشه / اميدوارم که هر چه زود تر ادامش رو هم بنويسی / پاينده باشی و سرفراز / يا علی / راستی اگه دوست داشتی يه سرم به من بزن

Genius

سلام آقا حامد عزیز. ضمن تسلیت شهادت ولیّ الله الاعظم و وصی الرّسول (ص) و امیرالمومنین و مولانا انشا الله حضرت امام علی (ع) ، و التماس دعا از شما و تمام دوستان در این شبهای دعا و ذکر ونیاز ، از شما متشکّرم و التماس دعا دارم . به امید ظهور هر چه زودتر ولیّ عصر امام الهدی ابا صالح المهدی و مولانا انشا الله حضرت صاحب الزّمان (عج).

Genius

ببخشید علیرضا جان اسمتان را اشتباه ذکر کردم ولی پیامم را درست دادم.